تبليغاتX
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد


یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد

امین

امروز یه پسره رو دیدم واقعا شاهکار خدائی بود.

چقدر این پسر خوشگل بود .خدا هرچی نعمت داشت داده بود به این پسره.من یک ربع داشتم بهش نگاه میکردم بخدا سیر نشدم.خیلی ناز بود خیلی.

من یکی خیلی حسودیشو کردم.

واااای وقتی بهش فکر میکنم تنم میلرزه.

پیشش احساس حقارت میکردم حس میکردم  هیچم هیچ.

خیلی خوشگل بود.

اگه یه بار دیگه دیدمش حتما ازش عکس میگیرم واستون میزارم.

خوش به حالش....

نوشته شده در ساعت 22:16 توسط امین| |

 

سلام سلام سلام.

چطورین بچه ها؟خوبین.من که عالی ام.

راستی تا یادم نرفته ادرس وبلاگ تخصصیه خودمو بهتون میدم بیاید و حتما در مورد کارهام نظر بدین.

منتظرماااا

وبلاگ شخصی و رسمی امین غلامی

راستی یه چیزه دیگه ای که باید بگم اینه که دنیا و مخلفاتش ارزش هیچی رو نداره حتی حتی بزاق دهان ارزشش از دنیا بالاتره.پس:

غصه نخور.عشق و حال کن.دنیا ساخته شده واسه عشق و حال و کیف و صفا و خنده و شادی.یه بار زنده ای و بعد مردن هم دیگه مردی و هیچ خبری نیست.

بگو بخند زندگی کن

فعلا....

نوشته شده در ساعت 11:51 توسط امین| |

شهرام غفلت و مهدی قسمت اهنگ های بسیار  زیبا و شنیدنی با نامهای عشق تازه و

عشق تو را راحیه بازار موسیقی کردند.

حتما دانلود کنید

نوشته شده در ساعت 15:2 توسط امین| |

اهنگ های جدید و زیبای مهدی قسمت و شهرام غفلت

 

با نامهای عشق جدید وعشق تو.حتما گوش بدین.

نوشته شده در ساعت 14:19 توسط امین| |

ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت 0:0 توسط امین| |

خنده يك پاسخ فيزيولوژيك به شوخ طبعي ميباشد. خنده از دو مولفه ژست ها و توليد اصوات تشكيل يافته است.

مطالب جالب در مورد خنده:

1-افراد 30 برابر بيشتر در حضور جمع مي خندند تا در تنهايي و بطور انفرادي.

2-خنده قابل سرايت است.

3-صداي خنده متشكل از آواهايي است كه در هر 210 ميلي ثانيه تكرار ميشوند.

4-انسان ها بسته به اينكه در حضور چه فرد و يا افرادي هستند بطور متفاوتي ميخندند.

5-مردها هنگامي كه در كنار يكديگر ميباشند، با خنديدن دوستي و رفاقت خود را ابراز كرده و روحيه رقابت جويانه ميان خود را تعديل ميبخشند.

6-حداكثر فركانس صوتي كه مردها قادرند با خنده توليد كنند 1200 هرتز است، اما زنان قادرند فركانسي تا 2000 هرتز توليد كنند.

7-خنده همواره پس از مكث در پايان جملات و عبارات خنده دار روي ميدهد.

8-كودكان 300 بار در روز و بزرگسالان بطور متوسط 17 بار در روز مي خندند.

9- 80 درصد خنده ها در پاسخ به جوك و لطيفه نميباشد. اغلب خنده ها در هنگام خداحافظي و يا خوشامد گويي و سلام كردن روي ميدهند.

10-زنان 126 درصد بيشتر از مردان ميخندند.

11-صداي خنده زنان آهنگين تر از صداي خنده مردان است.

12-شمپانزه ها و موشهاي صحرايي نيز ميتوانند بخندند (اما نه مثل انسان ها).

(از ایران گفتگو)
نوشته شده در ساعت 0:0 توسط امین| |

 

محسن چاووشی:

 

ازت میخواستم بمونی بهت میگفتم که نری        این روزا نیستی اما باز به پات میافتم که نری

تو چنگ ابرای بهار افتادمو در نمیام                   چشمامو سرزنش نکن از پسشون بر نمیام

پیر شدم تو این قفس یکم بهم نفس بده            رحم و مروتت کجاست جوونیامو پس بده

فکر نمیکردم بزاری زار و زمین گیر بشم               فکر نمیکردم که یه روز اینجوری تحقیر بشم

اونهمه که دلم برات به اب و اتیش زده بود            حتی اگه سنگ بودی دلت به رحم اومده بود

دلش نخواست و نمیخواد یروز به حرفام برسی       شاید میخواد رقیب من به ارزوهام برسه

ازت میخواستم بمونی بهت میگفتم که نری          این روزا نیستی اما باز به پات میافتم که نری

نوشته شده در ساعت 0:0 توسط امین| |

 

صبر می کنی تا خودش خاموش شه یا فوتش می کنی؟

فوت کردن شمع از اون کاراست که باید براش "دل یکدله" کرد .. و من معمولا شمعی روشن نمی کنم که خاموش کردنش برام راحت باشه. شاید برای این هست که شبها تمرین خاموش کردن شمع می کنم ، وسط تاریکی ، کنار تخت ، با چشمهای نیمه باز و مست خواب ... من و تو ، هنوز روشن ایم ...

نوشته شده در ساعت 0:44 توسط امین| |

... و درود بر ازادی

که ارزوی تمام انسانهاست.

نوشته شده در ساعت 0:22 توسط امین| |

 

بنام پروردگار سهراب

سهراب بزرگ بود و بزرگ هست و بزرگ ماند.

اما...

او هنوز درمانده

كه چرا در قفس هيچكسي كركس نيست؟

و نميداند او.

گل شببو چه كم از لاله ي شبدر دارد؟

در خيالش غصه ها اندود بود.

او اگر شعري گفت

از بهار و گلها.

از صداقت .رويا.

ان غم تلخي بود

كه ز مردم ميديد.

او دلش پر ز تمناي خدا بود و خدا.

كاش انان كه به سهراب صميمي بودند

از غمش

از سخنش ميگفتند.

او اگر گفت سحر نزديك است

قصد بر كم شدن دلهره ي مرد گنه كار نداشت.

او فقط ميترسيد.

كه اگر ان زن تازه عروس.

كه به شلاغ روانه شده از خانه خود.

قصد جانش بكند.

او فقط متيرسيد

پدر خسته ي ان دخترك ناز و عزيز

دست بر كار عجيبي بزند.

تا كه شايد دخترش خواب رود.

اري اي دوست اگر سهراب گفت

اندكي صبر سحر نزديك است.

قصد او دادن ان كاسه ي شوق

به دو دست ان جوان عاشق

به نگاه ان زن كوچه نشين

كه به پيچ و خم ان كوچه

تمناي پسر را ميكرد.

و درود بر سهراب

که برایم بهترین انتهاست...

نوشته شده در ساعت 19:18 توسط امین| |

 

 

سلام.

ادرس فتوبلاگمو میزارم.

اگه افتخار دادین بیاین و عکسامو ببینین.

عکس خواهر زادموهم گزاشتم(چهار سالشه)

واسه دیدن همه عکسها تو تقویم روی هایلایتها کلیک کنید.

http://www.photoblog.com/brocklyne

نوشته شده در ساعت 14:12 توسط امین|

پژمان منتظری هستم،متولد 17/10/1362 در اهواز.البته در شناسنامه ام نوشته شده 15/6/1362.به این خاطر که خانواده ام قصد داشتند تا یک سال زودتر مرا به مدرسه بفرستند.اصالتا بختیاری هستم.محله ما در اهواز نیز زندان کارون نام داشت.واقع در کوی پلیس و نزدیک به محل زندگی سهراب بختیاری زاده.مجردم.3 برادر و یک خواهر دارم.فرزند چهارم هستم.دیپلمه تجربی.فوتبال برای من از سال های 76 – 77 آغاز شد.اولین تیمم جوانان پرسپولیس اهواز بود.بعد به تیم شهاب نقل مکان کردم.در ادامه سر از شاهین و دیهیم اهواز سر در آوردم و پس از آن پیراهن امیدهای فولاد را پوشیدم.به دنبال 3 سال حضور در فولاد به استقلال تهران آمدم و دوباره قراردادم را تمدید کردم.من استقلال را به خاطر بزرگی و عظمتش انتخاب کردم..در سطح تیم ملی تجربه بازی در مسابقات غرب آسیا و مسابقات آسیایی دوحه را دارم.به غیر از این به تیم ملی بزرگسالان هم دعوت شده ام.

 

پژمان الان یکی از بزرگترین و بهترین های استقلال و ایرانه.

خیلیا دوستش دارن.

چون ادمیه که هیچوقت و هیچ جا خودشو نگرفت.مغرور نیست.

ساده و ارومه.ان شاالله این فصلم خودشو ثابت میکنه به همه.به این فوتبال و ادماش.

بخدا نمیدونید چقدر دوستش دارم.

خیلی بزرگه.ای کاش یه روزی قسمت بشه ببینمش.

 

پژمان جان هرجا هستی بدون من  تا ابد دوستت دارم

 

پژمان  عزیز کاش بدونی یه دلی هست واست میکوبه و جون میده

 

 

نوشته شده در ساعت 13:57 توسط امین| |

من تو را همچو بهار
با لطافت با مهر
با صنوبر با ياس
با شقايق با گل
همنوا ميخواهم

من تو را تا به ابد
تا بدان لحظه ي اخر كه اجل ميرسدم
تا به ان اوج كه عاشق دارد
با تمام تپش سينه ي خود
دوستت ميدارم
دوستت ميدارم

نوشته شده در ساعت 23:10 توسط امین| |

سلام

خدا قوت دوستای گلم

چون خیلی از شماها اهنگی که از محسن چاووشی تو وبلاگم گذاشتم خوشتون اومده تصمیم گرفتم بنویسمش:

 

اگه شکسته پای من                      گریه نکن عصای من

هرچی شکسته بنویس                  به پای گریه های من

اگه تمومه طاقتت                        نمونده روز راحتت

نگاه پر صداقتت                        غنیمته برای من

 

اینه و شمعدون نمیخوام                من لب خندون نمیخوام

هرچی که خندست واسه تو           هرچی غمه برای من

بخند و از خنده بگو                     ازغم بازنده بگو

عمر بزرگوارتو                         تلف نکن به پای من

عشق منو میخوای چیکار             عذر و بهونه کم بیار

دوست ندارم که عاقبت                تو بشکنی به جای من

 

 

من عاشق محسن چاووشی ام.

خواهش میکنم اونائی این اهنگو گوش ندادن گوش بدن.بخدا معرکه ست.

اینم یه عکس از محسن چاووشی

نوشته شده در ساعت 0:0 توسط امین| |

مهم نیست پیروز بشیم یا شکست بخوریم.

مهم اینه که قدم تو راه بزاریم و به راهی که میریم ایمان داشته باشیم.

باور کن اگه نباشیم خدا خیلی تنهاست.

باورکن عزیز

نوشته شده در ساعت 0:0 توسط امین| |

سلام عزیز...

خیلی دوست دارم بدونم اونطرف چه خبره.

شاید حرف عجیبیه.اما ارزو دارم فقط واسه یه روزم که شده بفهمم جهان پس از مرگ چیه.

توروخدا اگه چیزی میدونید بگید.

یا یه ادرس سایت بهم معرفی کنید.

این روزا خیلی درگیرشم.

از همتون ممنون که به من کمک میکنید تا جهان پس از مرگ رو بهتر بشناسم.

از یک طرفم ۱ مرداد کنکور دارم.

 

نوشته شده در ساعت 0:0 توسط امین| |

استقلال تو را به بلندای نامت دوست دارم.

این اپ رو تقدیم میکنم به همه ی عاشقای استقلال.

و در اخر:

بین همه ی تیمهای دنیا................عشق است استقلال

نوشته شده در ساعت 0:0 توسط امین| |

دنیا اونقدر بزرگه که توی اون جا واسه ی همه ی ما هست.

پس نیازی نیست جای دیگران رو بگیریم.

فقط کافیه جایگاه واقعیه خودمونو پیدا کنیم...

.

اره عزیز تو خیلی بزرگتر از اونی که بخوای با بقیه خودتو یکی کنی.

من و تو هر کدوممون یه دنیائیم.فقط باید ایمان داشته باشیم.

برقرار باشی...

نوشته شده در ساعت 23:48 توسط امین| |

brocklyne.blogfa.comچه بی اجازه !

پای به قصه ی آشفته ی من گذاردی

چه بی تابانه !

در نوَردیدی بی کرانه ی دلم را

چه بی پروا !

تهُی کردی ذهن شکوفه های باغچه را

از سبز و سرخ ِ بهار

چه پُر ابهامند!

چشمانت ،

ـ آن قافیه های تاریک

که هیچ واژه ای ، ترجمان ِ قعرسکوتش نیست

و

چه مظلومانه !

به خاک نشاندی ، با ِکِره گی ِ عشق را ...

و اینک من ماندم و

یک بغل ،

عشق مچاله! شده ی کاغذی !!!

چرا اومدی؟

حالا دیگر تنها تر از همیشه می مانم

جدایی برای من تا ابد شده است...

تو بمان همچنان با خاطرات خوش!

اما ...

اما کاش جوابی برای سوالم داشتی...

چرا؟

چرا بی صدا؟

چرا در سکوت؟

چرا؟

چرا؟

دل شکستن هیج وقت هنر نبوده...

اما

من...

با تمام وجودم دوستت دارم

 

نوشته شده در ساعت 0:0 توسط امین| |

سلام سلام سلام.

بخشید که بعد از دو هفته آپ  کردم.اما اگه بخونید مطمئنم که عوض این دو هفته در میاد.

.

همه ی ما یک روزی خواسته یا ناخواسته باید بریم.اما سکوت اون زیر رو با نوشته های  روی سنگ قبر میشکنیم.بعضیا دوست دارن وقتی میمیرن به غیر از اسمشون تاریخ تولد و مرگشون یه چیزی روی سنگ قبرشون بنویسن.خارجیا به این نوشته که معمولا حکیمانه و پند آموزه میگن:اپیتاف.

اما ایرانیهای خودمون تو این مقوله صاحب ذوق وخلاقیت هستند یعنی بودن.چون تقریبا همه کسانی که روی سنگ قبرشون چیزی نوشتن مردن.خدا رحمتشون کنه.

به هر حال خوندن مطالبی که دیگران بعنوان کلام آخر دوست داشتن به ما بگن خالی از لطف نیست و میتونه اموزنده باشه.

اینجا نوشته های روی سنگ قبر بعضی از بزرگای ایران و جهان رو اوردم:

 

نوشته ی روی سنگ قبر فروغ فرخزاد:

من از نهایت شب حرف میزنم

                           من از نهایت تاریکی

                                         و از نهایت شب حرف میزنم

اگر به خانه ی من آمدی برای من

                          ای مهربان چراغ بیار و یک دریچه

                                        که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

 

نوشته ی روی سنگ قبر(سهراب سپهری): 

به سراغ من اگر می آیید

                  نرم و آهسته بیایید

                              مبادا که ترک بردارد

                                        چینی نازک تنهایی من

 

نوشته ی روی سنگ قبر(فریدون مشیری):

سفر تن را تا خاک تماشا کردی.سفر جان را از خاک به افلاک ببین

گر مرا میجویی.سبزه ها را دریاب با درختان بنشین.

 

نوشته ی روی سنگ قبر(خسرو شکیبایی):

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

                                           عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

 

نوشته ی روی سنگ قبر (فردین):

بر تربت پاکت بنشینم غمناک          کوهی ز هنر خفته بینم در خاک

از روح بزرگ هنریت فردین         شاید مددی به ما رسد از افلاک

 

نوشته ی روی سنگ قبر (کوروش کبیر): 

ای انسان هر که باشی و از هرجایی که بیایی.میدانم خواهی آمد.من کوروشم که برای پارسی ها این دولت وسیع را بنا نموده ام. بدین مشتی خاک که تن مرا پوشانده رشک مبر.

  

نوشته ی روی سنگ قبر( بابک بیات):

سکوت سرشار از ناگفته هاست...

 

نوشته ی روی سنگ قبر(پروین اعتصامی):

اینکه خاک سیهش بالین است          اختر  چرخ  ادب  پروین  است

گرچه جز تلخی از ایام ندید            هر چه خواهی سخنش شیرین است

 

نوشته ی روی سنگ قبر( حافظ):

بر سر تربت ما چون گذری همت خواه

                                     که زیارتگه رندان جهان خواهد بود

 

نوشته ی روی سنگ قبر(شاپور):

قلبم پر جمعیت ترین شهر دنیاست...

 

نوشته ی روی سنگ قبر( ناصرعبداللهی):

بی تو ای بود و نبودم عمر یک لحظه بسن

                                               پهنه ی وسیع عالم بی تو بی مه قفسن

 

نوشته ی روی سنگ قبر(منوچهر نوذری):

ز حق توفیق خدمت خواستم دل گفت پناهی

                                             چه توفیقی از این بهتر که خلقی را بخندانی

 

نوشته ی روی سنگ قبر(پوپک گلدره):

دریا طوفانی میشود

                         آرام میگیرد

                                        اما هرگز نمیمیرد

 

حالا سنگ نوشته های بزرگان جهان:

 

نوشته ی روی سنگ قبر وینستون چرچیل(نخست وزیر انگلیس در جنگ جهانی):

من برای ملاقات با خالقم آماده ام.اما اینکه خالقم برای عذاب دردناک ملاقات با من آماده باشد چیز دیگری است.

 

نوشته ی روی سنگ قبر ویرجینیا ولف(نویسنده):

در برابرت خود را پر میکنم از فرار نکردن.ای مرگ

 

نوشته ی روی سنگ قبر (اسکندر مقدونی):

اکنون گور او را بس است آنکه جهان اورا کافی نبود

 

نوشته ی روی سنگ قبر( نیوتون):

طبیعت و قوانین طبیعت در تاریکی نهان بود.خدا گفت:بگذار تا نیوتون بیاید....وهمه روشن شد.

 

نوشته روی سنگ قبر لودولف کولن(ریاضی دان بزرگ):

3.14156235358979323846263386279088

 

نوشته روی سنگ قبر کان دایل(خالق شرلوک هلمز):

همیشه راستگو باش گرچه مانند شمشیر برنده باشد.

 

نوشته روی سنگ قبر سیناترا(بازیگر):

بهترین ها هنوز در راهند...

 انسانهای بزرگ واقعا بزرگ اند.

 

 

سکوت سرشار از ناگفته هاست.

ومن سرشار از سکوت.

در یاب...

فقط یک نفس با تو فاصله دارم.ای خدا.

نوشته شده در ساعت 0:29 توسط امین| |

در بیمارستانی ،دو مرد در یک اتاق بستری بودند.مرد کنار پنجره به خاطر بیماری ریوی بعد از ظهرها یک ساعت در تخت می نشست تا مایعات داخل ریه اش خارج شود. اما دومی باید طاق باز می خوابید و اجازه نشستن نداشت.آن دو ساعتها در مورد همسر، خانواده هایشان ، شغل، تفریحات و خاطرات دوران سربازی صحبت می کردند.بعد از ظهرها مرد اول در تخت می نشست و روی خود را به پنجره می کرد و هر آنچه را که می دید برای دیگری توصیف می کرد. در آن حال بیمار دوم چشمان خود را می بست و تمام جزئیات دنیای بیرون را پیش روی خود مجسم می کرد.

او با این کار جان تازه ای می گرفت، چرا که دنیای بی روح و کسالت بار او با تکاپو و شور و نشاط فضای بیرون پنجره رنگ زندگی می گرفت.

در یک بعد از ظهر گرم ، مرد کنار پنجره از رژه ای بزرگ در خیابان خبر داد.با وجود این که مرد دوم صدایی نمی شنید، با بستن چشمانش تمام صحنه را آن گونه که هم اتاقیش وصف می کرد پیش رو مجسم می نمود.

روزها و هفته ها به همین صورت سپری شد.یک روز صبح وقتی پرستار به اتاق آمد،با پیکر بی جان مرد کنار پنجره که با آرامش به خواب ابدی فرو رفته بود روبرو شد.

پس از آنکه جسد را به خارج از اتاق منتقل کردند مرد دوم درخواست کرد که تخت اورا به کنار پنجره منتقل کنند.

اما...

تنها چیزی که دید دیواری بلند و سیمانی بود.

با تعجب به پرستار گفت:جلوی این پنجره که دیواره!!!چرا او منظره بیرون را آن قدر زیبا وصف می کرد؟

پرستار گفت: او که نابینا بود، او حتی نمی توانست این دیوار سیمانی بلند را ببیند.شاید فقط خواسته تورا به زندگی امیدوار کند.

بالاترین لذت در زندگی اینست که به محض اینکه کنار پنجره قرار گرفت، با شوق فراوان به بیرون نگاه کرد ،علیرغم مشکلات خودتان ، سعی کنید دیگران را شاد کنید

....شادی اگر تقسیم شود دوبرابر می شود..


اگر می خواهید خود را ثروتمند احساس کنید ، کافیست تمام نعمتهایتان را ، که با پول نمی توان خرید،بشمارید. زمان حال یک هدیه است. پس قدر این هدیه را بدانید.


انسانها سخنان شما را فراموش می کنند.

انسانها عمل شما را فراموش می کنند.

اما آنها هیچگاه فراموش نمی کنند که شما چه احساسی را برایشان به وجود آورده اید.

به یاد داشته باشید: زندگی شمارش نفس های ما نیست، بلکه شمارش لحظاتی است که این نفس ها را می سازند

 

 

نوشته شده در ساعت 12:34 توسط امین| |

سکوت، يعني گفتن در نگفتن، يعني مقابله با شهوت رام نشدني حرف، يعني تمرين 

مارک تواين مي گويد: بهتر است دهان خود را ببنديد و ابله به نظر برسيد تا اينکه آن را باز کنيد و همه ترديدها را از ميان ببريد

برگشتن به دوران جنيني و شنيدن انحصاري لالائي قلبِ مادر در تنهائي محض.

هر سکوتي، سرشار از ناگفته ها نيست، بعضي وقت ها، سرشار از خجالتِ گفته هااست.

موسيقي، يعني سکوت بعلاوه سکوت هاي شکسته شده ي موزون.

سکوتِ آرام کتابخانه، يعني رعد و غرش نهفته ي تمامِ حرف هاي فشرده ي عالم، در پيش از اين.

سکوتِ شاهد، يعني شهادتِ دروغ، موقع خواب و استراحت و تعطيلي وجدان.

سکوتِ محکوم بي گناه، يعني بغض، آه، گريه درون.

سکوتِ مظلوم، يعني نفريني مطلق و ابدي.

بعضي سکوت را به رشوه اي کلان مي خرند و با سودي سرشار، به اسم حق السکوت، مي فروشانند.

سکوتِ عاشق در جفاي معشوق، يعني پاس حرمتِ عشق.

سکوت، در خود گريه دارد ولي گريه، با خود سکوتي ندارد.

بعضي با سکوت آنقدر دشمنند که حتي در خواب هم آنرا با پريشان گوئي مي شکنند.

آدم، بسياري حرف ها را که مي شنود، آرزو مي کند کاش بشر گنگ و ساکت بود.

آنان که حرمت سکوت را پاس مي دارند، بيش از حرّافانِ حرفه اي، به بشر اميدواري مي دهند.

وقتي خدا بخواهد فساد کسي را برملا کند، نعمتِ سکوت را از او سلب مي کند.

سکوتِ قاضي، رعب آورترين سکوتِ زميني است، وقتي بداني گناهکاري.

سکوتِ وداعِ واپسين ديدار دو دلدار، هميشه مرطوب است.

سکوتِ يک محکوم به مرگ، پر از پشيماني لزج است.

خيالتان آسوده، سکوتِ مرگ، سرد و منجمد است، ولي شکستني نيست.

زير زمين خانه هاي قديمي تمام مادر بزرگ ها، سرشار از سکوتِ ترشي سير، انار خشکيده، سرکه ي انگور، عروسک ها و دوچرخه دوران بچگي است.

بر خانه عروس، آخر شبي که به خانه بخت مي رود، در تنهائي پدر و مادرش، غمناک ترين سکوت، چنگ مي اندازد.

سينماي صامت، پر از سکوتي گويا و خنده دار بود.

غيرقابل درک ترين سکوت، متعلق به معلم ادبيات پيري است که، شاگرد قديمش را

در حال غلط خواندن گلستان سعدي از تلوزيون مي بيند.

آزار دهنده ترين سکوت، وقتي است که دروغ مي گوئي و مخاطبت در سکوتي سنگين،

فقط نگاه مي کند.

در گورستان، فقط در ساعات معيني که ارواح به ميهماني مي روند، سکوت برقرار است.

بعضي، بلدند با تمام وجود مدت ها ساکت باشند، حيف که زبانشان آخر همه را به باد مي دهد.

آدم هاي ترسو، براي فرار از سکوت، با خود حرف مي زنند.

تابلوهاي جهت نما، در خيابان و جاده ها، در سکوتي بي ادعا، عابران را راهنمائي مي کنند.

تمام مردم جهان، با يک زبان واحد سکوت مي کنند، ولي به محض باز کردن دهان از هم فاصله مي گيرند.

کرو لال ها، در سکوتِ محض با هم پرچانگي مي کنند.

سکوت، خيلي خيلي خوب است، اما نه هر سکوتي.

بعضي، قادرند تا لحظه مرگ، سکوت کنند، به شرطِ آنکه حق السکوتِ قابلي در قبالش گرفته باشند.

در آخرت، تو را به خاطر حرفهاي نسنجيده، ممکن است مجازات کنند، ولي سکوتِ بي جايت را، هرگز نمي بخشايند.

سکوت را با هر چيزي مي شود شکست، ولي با هر چيزي نمي توان پيوند زد.

دفاترِ سفيد و بي خطِ نو، مثل نوارِ خام، مملو از سکوتند.

تا کنون، هيچ مترجمي پيدا نشده که بتواند سکوت را، از زباني به زبان ديگر ترجمه کند.

قطعاً يکي از راههاي تحمل ِزندگي، پناه بردن به سکوت است.

هميشه گفته اند، از آن نترس که هاي و هو دارد، از آن بترس که برّ و برّ، نگاهت مي کند و در سکوت، برايت نقشه اي شيطاني مي کشد.

آدم ها، ممکن است بي بهانه حرف بزنند، ولي بي بها، سکوت نمي کن

نوشته شده در ساعت 16:42 توسط امین| |

دل نشکن.

دل بدست بیاور.مردم را احترام کن.

عاشق شو اما باور کن که عاشقی با کور شدن فاصله ای دارد بسیار.    

بهترین هایت را در زندگی رها کن.اگر برای تو باشند      

در قله قاف هم باشند به تو میرسند.  

برای خوبی ها تلاش کن و برای انچه که میپسندی بجنگ

فراموش نکن خداوند عقل را برای انسان افرید. 

کوه را دوست داسته باش که مظهر قدرت است و قدرت مظهر خداست...

نوشته شده در ساعت 16:12 توسط امین| |

View Full Size Image 

در این راه سخت.سکوت تمام وجود من را تسخیر کرده.

میخواهم فریاد سر دهم که من آزادم.آزاد...

نوشته شده در ساعت 16:12 توسط امین| |

اموختم که به زمان مسلط باشم نه زیر فرمان آن

اموختم هر سفر دور و درازی با برداشتن یک گام اغاز میشود.اموختم که نگویم ای کاش آن کار را طور دیگری انجام میدادم.بلکه بگویم بار دیگر طور دیگر انجام خواهم داد.اموختم خطای دیگران را مانند خطای خویش تحمل کنم.اموختم که از داشته های خود به دیگران اموزش دهم و اموزش دیگران را بیاموزم   

بدین ترتیب علم خود را انفاق کرده ام و آنچه را که نمیدانم اموخته ام.

اموخته ام که بیشتر از انچه مرا بفهمند دیگران را درک کنم.

اموخته ام بیش از انکه دوستم میدارند دوست بدارم.

اموختم که همیشه فردی خوش بین باقی بمانم.چرا که زندگی و محبت هایش را دوست دارم.

اموختم اگر چه از هر چیزی بهترین را ندارم اما از هرچه که دارم بهترین استفاده را نمایم.اموختم لبخند ارزانترین راه است که میتوان با آن نگاه را وسعت بخشید.

اموختم انچه که امروز در دست دارم ممکن است آرزوی فردای من باشد.

اموخته ام که هیچ روزی از امروز با ارزشتر نیست

...و اموختم زیاده گویی مقدمه ای برای ناشنوایی است.

نوشته شده در ساعت 17:2 توسط امین| |

 

اگه میدونستیم ...

اگه میدونستیم خدا چقدر مهربونه و چقدر دوسمون داره ، هیچ وقت فراموشش نمیکردیم ...

این جمله ای یه که واقعا حسش کردم ، اما چه دیر ... اگه خدا دوسم نداشت هیچ وقت نمیذاشت حسش کنم ، و با اینکه خیلی سختی کشیدم برای درک همین جمله ، اما بازم : خدایا شکرت ...

حالا حالا ها خیلی راه مونده واسه رفتن ، و من ... خیلی خسته بودم ، از خستگی نالیدم و از این دنیا و از همه و هیچ ، اما بازم ... دارم سعی میکنم که فقط خستگی در کنم و برم تا برسم ، برسم به معنا ، به نگاه ، به خّّّّّّّّّّّّدا ...

یه کم دعا احتیاج دارم ...

 

نوشته شده در ساعت 1:20 توسط امین| |

بنام دادگر

سلام.

مرسی از دوستایی که میان تو وبلاگ و نظر میدن.

مخصوصِا باران عزیز.

راستی یادتون باشه حسین قربانی کسیه که اگه افتخار بده و بیاد و به ما بپیونده.مطمئن باشید میتونیم ره صد ساله رو یک شب بریم.

ان شاءالله طی همین روزا یه تغییر اساسی میدم و با کمک شما دوستای خوبم میریم واسه بهتر و بهتر شدن.

اگه خدا بخواد قسمت های مختلفی رو ایجاد میکنیم و مدیریت هر کدومشون رو به دوستای خوبمون میدیم . 

فقط امیدوارم تنهام نزارید.

بازم ممنون از باران و حسین عزیز. 

ضمنا اقا بهرام ما تازه اول راهیم.بخاطر شما عکسم میذارم.

اما عکسهای محشر

اگه با حسین کاری داشتید یا خواستید مطلبی رو بهش بگید این ایمیلش:

Hosseinghorbani66@yahoo.com

نوشته شده در ساعت 1:17 توسط امین| |

سلام.

امروز داشتم به این فکر میکردم که نعمت های ارزشمند هیچوقت رایگان نیستن.

اصلا اصول دنیا اینه که هیچ سعادتی بدون تلاش محقق نمیشه.

و هیچ خوشبختی بدون سعی موندگار نمیشه.

نمیدونم چرا یه وقتایی دلخوشیه شروع رو که دیروز داشتیم امروز نداریم.

اخه چرا باید اینطور باشیم؟

باور کن روح اسمونیه ادما نیازمند کماله.روحی که میدونه کمال جایی بالاتر از زمینه.وقت پرواز رو با خزیدن از دست نمیده و فرصت دنبال کردن رویاهای متعالی رو با خواسته های کم بها معاوضه نمیکنه.

تا راه نیافتیم رسیدنی در کار نیست.اگه میخوایم سکوتمون رو بشکنیم باید قدم اول رو همین امروز برداریم.

نکنه امروز شروع کنیم و فردا...

نوشته شده در ساعت 18:37 توسط امین| |

پشت شهر هیچ دیواری بلند بود از هیچ.

انجا مردمانش همه تنها بودند.

انجا دیگر اگر سکوت نکی به تو میخندند.

هیچ کسی را ندیدم که هحوال تورا از من بپرسد.

اما من در سکوتم یاد تو بودم.

یاد کردم تورا در تنهایی ام

پشت شهر هیچ دیواری بلند بود از هیچ...

نوشته شده در ساعت 23:51 توسط امین| |

هم سفر!

در این راه طولانی - که ما بی خبریم و چون باد می گذرد- بگذار خرده اختلاف هایمان با هم باقی بماند. خواهش می کنم!

مخواه که یکی شویم، مطلقا یکی!

مخواه که هر چه تو دوست داری ، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد!

مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم، یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را و یک شیوه نگاه کردن را.

مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی و رویاهامان یکی.

هم سفر بودن و هم هدف بودن ، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست و شبیه شدن دال بر کمال نیست، بل دلیل توقف است…

عزیز من!..

…دو نفر که سخت و بی حساب عاشق هم اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است؛ واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون ، حجاب برفی، قله ی علم کوه ، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند…. اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق. یکی کافیست. عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست.

من از عشق زمینی حرف می زنم که ارزش آن در “حضور” است نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری.

عزیز من!

اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست، بگذار یکی نباشد. بگذار در عین وحدت مستقل باشیم. بخواه که در عین یکی بودن ، یکی نباشیم.. بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید… بگذار صبورانه و مهرمندانه در باب هر چیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم اما نخواهیم که بحث ، ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند. بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند نه فنای متقابل….

اینجا سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست، سخن از ذره ذره ی وافعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست….

بیا بحث کنیم! بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم! بیا کلنجار برویم! اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم….

بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را ،در بسیاری زمینه ها، تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می بخشد، نه پژمردگی و افسردگی و مرگ، حفظ کنیم. من و تو حق داریم در برابر هم قد علم کنیم و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم بی آنکه قصد تحقیر هم را داشته باشیم…

عزیز من! بیا متفاوت باشیم

 من میدانم که سخت است و دشوار ولیکن زیباست...

نوشته شده در ساعت 23:43 توسط امین| |


Design By : Night Skin

:::●┼┼ ┼┼●:::


Get your own Chat Box! Go Large!

:::●┼┼ ┼┼●:::